تبليغاتX
ستاد مرکزی خبرگزاری علاف اند بروبکس نیوز - شورش برای بازدیدهای درپیتی و خارج پیتی

به گزارش خبرگزاری علاف اند بروبکس نیوز، صبح امروز در حالی که دانش آموزان بسیار خوب کلاس سه ی یک(1) در حال بازگشت از موزه ی طبیعی(یا یه همچین چیزی) به مدرسه بودند، در طی جرقات ناگهانی مخچه ی مالاریا، ناشی از AAAAAAAAAAAAAAAAA زدگی زیاد وی تحت تاثیر حضور علاف کبیر، او شروع به درفشانی نمود و گفت: "ما باید از مسئولین گرانقدر(2) مدرسه تقاضا کنیم تا ما را به اردوهای خارج از استان یعنی به تهران برده، مقدرات تفریح ما را فراهم سازند." او همچنین در پی زمزمات تایید دانش آموزان افزود:"ما هیچ وقت ازشون نخواستیم پس اونا ما رو نبردن، حالا ما می خواهیم و اونا ما رو میبرن!"(3)

به این تربیت هنگام بازگشت به بهشت گمشده(4) او ورقی کاغذ برداشت و گفت:"کی نگارشش خوب هسته؟!"

پس از تلاسهای فراوان دو تن از نگارشنده ترین دانش آموزان کلاس گاوطلب این امر خطیر شدند. این دوتن کسی نبودند جز: علاف کبیر و 4چشمی!

بالاخره در پی درفشانی های فراوان و زحمات بی وقفه و ریزش عرق جبینهای متمادی، متن زیر آماده گردیده دونده شد:

بسمه تعالی

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت مشاوران اسکول.

ما بچه های خوب و مهربان و درسخوان و تودلـبرو و نازنین و دلبر و دل آرا و خوشگل و آرام و ...ی کلاس سوم یک، از شما خواهشمندیم ما را به اردوهای خارج پیتی(5) و در پیتی(منظور تهران است) برده تا ما بتوانیم بیشتر کرم بریزیم.

با تشکر

استان ما پیت!

سپس گروهی مشغول پاکنویسندگی گشته، و مالاریا نیز برای تحقیقات بیشتر به خارج از کلاس مراجعت فرمود.

 

دقایقی چند کم بعد:

 

مالاریا با عصبانیت وارد کلاش گشته شد و در حالی که سعی در پاره نمودن نامه ی شکواییه داشت می نمود، داد زد: "ننویسین آقا! ننویسین! می گن اردوهای خارج پیتی واسه دخترا ممنوعه!"

در این لحظه تمامی دانش آموزان اعم از خرخون و مورخون و نخون، آه از نهاد خود برآورده و به قول اچ آی وی که بعضا در این مورد دچار اشتباه شده و احساسات را با چیز هوا دار دیگری می اشتباهد، مملو از احساسات ناب خشمگینانه بزن بکش شدند. اما شوشینک مثل همیشه با شجاعت و درایت شروع به درفشانی نمود و سعید(6) تا با توجیه ما اندکی از فشار روحی روانی و یه چیز دیگه ایمون کم کند:

شوشینک: ببینید بچه ها، اولا دخترا رو نمی برن چون......

بچه ها:

شوشینک: و در ادامه چون ممکنه دخترا تو پاساژا ول بشن!

بچه ها: هووووووووووووو! مگه ما پاساژ ندیده ایم؟ مگه پیت خودمون پاساژ نداره؟

شوشینک: داره؟

بچه ها:

شوشینک: به هر حال! دلیل دیگش اینه که اگه به دخترا چیزی بگن دوتا حالت بیشتر نداره: یا تیریپ گریه زاری میان یا تیریپ بیل رو بکش!

بچه ها:

 

در این حیص و بیص مالاریا با علاف کبیر مشغول مصاحبه گشته کرده بود:

علاف کبیر: مالاریا، به نظرت پشت اجازه ندادن به ما در مورد رفتن به درپیت، توطئه ای مخوف در کاره برای باز نشدن چشم و گوش ما؟

مالاریا: البته! همه ی اینا توطئه س! ای ایران! ای مرز پرگهر!

علاف کبیر: به نظرت دلیل اصلیشون برای این کار نائومی AAAAAAAAAAAAAAAAA چیه؟

مالاریا: به نظر من پشت اجازه ندادن به ما در مورد رفتن به درپیت، توطئه ای مخوف در کاره برای باز نشدن چشم و گوش ما!

علاف کبیر: درود بر شما!

مالاریا: دردومن هم بر شما!

علاف کبیر: نظرت در مورد پسر محسن رضایی که دنبالشن چیه؟

مالاریا: ها؟

علاف کبیر: پسر محسن رضایی! همون که تو وی..................(سانسور).......................

پس از آن مالاریا مصاحبه را قطع نموده، شروع به امضا گرفتن از بچه ها پرداخته شد. من به عنوان علاف کبیر اولین کسی بودم که این شکواییه را امضا نموده و به خود می بالم. پس از درج 23 امضا به تعداد کل دانش آموزان کلاس، این شکواییه راهی صندوق مکاتبه با مشاوران اسکول گردید. باید دید آیا این شورش دسته جمعی نتیجه ای نیز در پی خواهد داشت؟ ما و همکارانمان به محض درج جواب این شورشنامه، شما را نیز مطلع خواهیم نمود.

باتشکر....

 

پ/ن:

  1. هووورا!!!یه سال بزرگتر شدیم!!!!
  2. کذب محض
  3. میگم بچه درفشانی می کنه بوگو نه!
  4. کلاسمون
  5. ما تو استان پیت داریم زندگی می کنیم.
  6. میگم ذهنت خرابه بوگو نه. سعید کیه؟ این فعل مضارعه!
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 13:35  توسط علاف کبیر  |